میر احمد فخری نژاد «شیون فومنی»
میر احمد فخری نژاد «شیون فومنی» از شاعران محبوب و مشهور خطهء شمال در سال ١٣٢٥ ه.ش در شهرستان فومن دیده به جهان گشود. او تحصیلات ابتدایی و سه ساله خود را در شهر رشت سپری کرد و بعد از آن به کرمانشاه کوچ نمود و سه ساله دوم دبیرستان را تا اخذ دیپلم طبیعی- ١٣٤٥- در آنجا گذراند.شیون در سال ١٣٤٦ وارد سپاهی دانش در طارم زنجان شد و یکسال بعد به استخدام اداره کل آموزش و پرورش استان مازندران در آمد. وی در سال ١٣٤٨ وارد زندگی زناشویی شد و در کوچی عهده دار مدیریت و تدریس در یکی از مدارس فولاد محله ساری گشت و تا سال ١٣٥١ با تمام مشکلات دسته و پنجه نرم کرد و عاشقانه به رسالت خود که همانا تعلیم و تربیت بود پرداخت و پس از آن در دیگر نقاط گیلان نیز عهده دار تدریس و تعلیم بود. او در سال ١٣٧٤ مبتلا به نارسایی کلیه شد و یک سال بعد برای درمان این نارسایی به وسیله دیالیز به تهران کوچ کرد و در همین سال با توجه به اوج بیماری و تحمل دردهای شدید موفق به اخذ مدرک فوق دیپلم در رشته تجربی از دانشگاه تربیت معلم گشت. شیون فومنی با ارائع اشعار شیرین و شیوای گیلکی و فارسی اش در قالب نوار کاست و کتاب تحول عظیمی در ادبیات و فرهنگ گیلکی به وجود آورد و شعر گیلکی را که رفته رفته در اذهان مردم رو به فراموشی می رفت را سینه به سینه اشاعه داد و با تلاش خستگی ناپذیر حتی تا آن سوی مرزهای ارائه کرد. شعر گیلکی با حضور شیون جان و طراوتی دیگر به خود گرفت. اشعار شیون همطراز و همپایه شاهنامه فردوسی، دیوان حافظ و مثنوی مولانا در تمامی خانه های گیلان حضور داشت. شیون فومنی از سال ١٣٥٧ تا ١٣٦٤ اشعار گیلکی را در قالب نوار کاست به عنوان «گیله اوخان» که با استقبال بی نظیر مردم در سرتاسر کشور رو به رو گردید، ارائه نمود. شیون در سال ١٣٧٦ پس از سالها تدریس و تعلیم و تربیت فرزندان این «خاک طربناک» باز نشسته شد. او در شهریور ماه ١٣٧٧ پس از تحمل مرارت های زندگی و رنج شدید بیماری کلیوی و انجام پیوند کلیه در یکی از بیمارستان های تهران روی در نقاب خاک کشید. آرامگاهی در بقعه سلیمانداراب رشت و بنا به وصیتش در کنار سردار بزرگ گیلان زمین میرزاکوچک خان جنگلی قرار گرفت. یادش زنده و نامش برفراز باد. یادی از شیون « محمود نیکویه »با شروع انقلاب مشروطیت، شعر فارسی از مجالس و محافل اشرافی خارج شده و به میان مردم رفت. شعرای این دوره برای هر چه نزدیک تر شدن به زبان توده های بی سواد و کم سواد، از مفاهیم ساده و همه فهم استفاده کرده تا پیام خود را به تمامی اقشار جامعه منتقل نمایند. برای نیل به این هدف، بعضی از شاعران حتی از لهجه های محلی سود جسته و به وسیله ی آن آرمان های آزادی خواهانه خود را انتشار دادند. در گیلان عزیز ما نیز برای نخستین بار «میرزا حسین خان کسمائی» این ضرورت ملی را حس نمود و به گویش شیرین گیلکی اشعاری در زمینه های مسایل اجتماعی و انقلابی سرود که مورد توجه ی مردم قرار گرفت و به وسیله ی شاعران دیگری همچون «محمد علی افراشته» به اوج خود رسید. کسمائی که در انفلاب مشروطیت و جنبش پر خروش جنگل حضوری فعال و چشمگیر داشته، تحت تاثیر ادبیات مشروطه به سرودن اشعار گیلکی پرداخت. و از این رهگذر راه جدیدی برای شعرای گیلک گشود. بنابراین به تعبیری می توان آغاز تاریخ ادبیات شعر گیلک را نخستین سال های قرن کنونی دانست. البته در این میان «سید شرفشاه» که در قرن هشتم هجری می زیسته یک استثناست، چرا که شعر او اکثراً در زمینه ی مسائل عاشقانه و عارفانه و واژه ها و تعبیرات آن برای نسل کنونی ناآشناست. به علاوه آن که اشعار او شامل دوبیتی های آهنگینی است که به عنوان آهنگ «سید شرفشاهی» در مایه ی شور در میان روستاییان گیلان متداول است، که بر گرفته از آهنگ دوبیتی های این عارف شاعر می باشد. می توان گفت همان مقبولیتی که «فایز دشتستانی» در میان مردم جنوب داشته، سید شرفشاه در این منطقه دارا بوده است. از این نظر به تعبیری دیگر می توان او را «باباطاهر» گیلان دانست. نه «فردوسی» که برخی به غلط او را با این شاعر بزرگ مقایسه کرده اند! بعد از سید شرفشاه، تا قرن حاضر شعرای گیلان چندان اقبالی به شعر گیلک نشان نداده اند و این مساله می تواند موضوع قابل مطالعه ای باشد. بجاست کسانی که برای شعر گیلک قدمتی هزار ساله جعل می کنند، به درستی تحقیق نمایند که چرا سرزمین گیلان با قدمتی بیش از تاریخ مکتوب ایران، نتوانسته شاعر بزرگی همانند فردوسی، حافظ، سعدی، خیام و مولانا و نظامی و خاقانی و ... ارایه نماید. باری از مطلب دور نشویم. میرزا حسین خان کسمائی به شعر عاشقانه شرفشاهی عمق اجتماعی بخشید و شعر گیلک را که می رفت به کلی از یاد و خاطره ها محو گردد، احیا و پویا کرد و از این نظر گویش گیلک را غنائی تازه بخشید و در پی آن «محمد علی افراشته» شعر گیلک را به اوج رساند و آثاری دلپذیر و ماندنی از خود به جای گذاشت. شعر کسمایی با این که دارای مضامین اجتماعی و سیاسی است، اغلب شامل مسایل و اختلاف های درون گروهی نهضت جنگل و اختلاف او با «حاج کسمائی» به علت کناره گیری شخص اخیر از انقلاب گیلان است. میرزا حسین خان با این که از طبقه ی ملاک گیلان بوده، ولی در انقلاب مشروطه و جنبش جنگل از امتیازات طبقه خود گذشته و به آن پشت و پا زدهو تمامی وجودش را وقف انقلاب می کند، از این نظر خانه و کاشانه اش بارها مورد غارت و چپاول نیروهای ارتجاع و استبداد قرار می گیرد و خود متواری اروپا می شود. ولی با این همه اشعارش از مسائل دهقانی و مناسبات ارباب- رعیتی که نظام اقتصادی حاکم آن دوران بوده کمتر نشانی به چشم می خورد. بعد از کسمائی دو تن از شاعران گیلکی سرا مقبولیتی عام پیدا نمودند، و به عنوان شاعر مردمی در میان مردم گیلان پرآوازه شده اند که یکی «محمد علی افراشته» (راد بازقلعه ای) است و دیگری زنده یاد میر احمد فخزی نژاد مشهور و متخلص به شیون فومنی.هر دو شاعر از میان مردم برخاسته و تبار روستایی داشته و به بیان دردها و رنج ها و آرزوهای مردم دیارشان پرداخته اند. شعر افراشته به اعماق زندگی مردم نظر کرده و تراژدی دردناک زندگی آنان را ترسیم می کند. شعر او حاصل تجربه ی تلخ زندگی اش در روستاهای گیلان است و چون از دل دردمند برآمده، لاجرم بر دل می نشیند. از این نظر با گذشت بیش از چهل سال از مرگ او، شعرش هنوز هم تازگی و طراوت خود را حفظ نموده و توسط افراد کهنسال گیلانی زمزمه می شود. آن چه که درباره ی شعر افراشته گفتنی است درباره ی شعر شیون نیز صادق است. شیون فرزند روستاهای گیلان از دردها و آلام مردم سرزمین خود آگاه بود و مسائل مردم زمانه خود را در شعرش به خوبی منعکس کرده است. آن چه که شعر شیون را پذیرفتنی می نماید؛ زبان ساده و آهنگین اوست. شیون در شعر گیلکی به خراب کاری وزن دست نیازید و همانند سلف خود افراشته به وزن شعر وفادار ماند و از قالب های مانوس و وزن های آشنا و گوش نواز استفاده نمود. اما نکته ای که موجب اشتهار شیون شد با استفاده ی به جای او از کاست نوار و پخش صوت بود. چرا که شعر و اصولاً ادبیات گیلکی به سبب نداشتن الفبایی مدون برای املای کلمات، به سختی و با چند بار خواندن قابل تفهیم می باشد و شیون این ویژگی گویش گیلک را به خوبی درک کرده و با خواندن اشعار و ضبط صدای دلنواز خود، شعر گیلکی را برای همه اقشار مردم گیلان از بی سواد گرفته تا کم سواد و فرهیخته قابل درک و لذت نموده و بدین گونه به خانه ها و قلب ها ره یافته است. او ادبیات گفتاری و نوشتاری را به ادب شنیداری تبدیل نمود و با چاشنی طنزی که به اشعار خود افزود، ادبیات گیلکی را نه تنها در سرزمین خود، بل در خارج از مرزهای گیلان برای مردم سرزمین های دیگر نیز قابل فهم و لذت بخش کرد. اطلاعات عمیق شیون در فرهنگ عامه ی گیلک او را قادر ساخت که با بهره گیری از آن عناصر و احیای آن در شعر به غنای آن بیفزاید. شیون با برداشت مبتکرانه از روایت عامیانه، «گیشه دمرده» یکی از منظومه های عاشقانه ی شعر گیلک را سرود و عشاقی دیگر همانند، ویس و رامین، شیرین و خسرو، و فرهاد شیرین و لیلی و مجنون در گسترده ی ادبیات عامیانه خلق نمود. شیون گذشته از شعر گیلکی، به ترانه و تضیف گیلکی نیز اعتبار بخشید و با خلق ترانه ها و تصنیف های گیلکی که توسط خوانندگان گیلانی اجرا شده، به موسیقی گیلان غنا و حرمت شایسته ای بخشید، و هنرمندی او چنان بود که بر اساس اوزات ملودی ارایه شده، شعرش را هماهنگ می کرد که این بهتر به دل می نشست. باید دانست که میراث ادبی شیون تنها آثار بجا مانده در شعر گیلکی نیست، او تمایلی به شاخص بودن در شعر گیلکی نداشت و با اندیشه های والایی که داشت می خواست در شعر فارسی نیز همچون گیلکی گل نماید. او با روی آوری به شعر فارسی به تجربه های تازه ای دست یافت و در سطح ملی نیز مطرح گشت و می رفت که قله ی تازه ای را فتح نماید که اجل در رسید و قصه اش ناتمام ماند. بررسی شعر فارسی شیون در این مجال اندک میسر نیست، ولی باید گفت که وی در شعر فارسی نیز از بیان مسایل زندگی مردم دیار خود غافل نبود. این ویژگی در تمامی اشعار فارسی او جلوه گر است و برای نمونه شعری با عنوان «با زخم دیرساله» از کتاب «پیش پای برگ» قرائت می شود: با زخم دیر ساله...در یک غروب خیساز مرزهای آبله روییدمبا پای زخم دیده ی مادرزاد عریانی عریانی عریانی هجی کنید نام تبارم را در بادهای موسمی جانی! باید تمام عمر مثل پدر فرسوده باید به گاو کاری و گاو آهن و خانه ی درختی خود دل بست باید برای پشته های هیزم به کوه زدباید به کار مزرعه عادت کردباید لباس تن شده از دیگران خریدباید به دودمان کهنه ی خود، بالید باید مجاب خواهش مادر شد باید گرسنه بود و عادت کرد نان بیات خوردشکر خدای کردباید به هر چه کهنه قناعت کرد باید... باید آوخ! تمام تجربه ام اینست در جلگه های هرزگی بودن وقتی برهنه پای از مرزهای آبله روییدمبا زخم دیرساله فرسودن!تابستان ٥٢-فومن آن شاعر شیدایی یزدان خوشحال شرفشاده به محض گشودن دفتر اشعار شیون فومنی، طبیعت سرسبز و دلگشای گیلان را با همه تنوع و تلون و طراوت و شادابی به نظر می نشینیم. آه اشک آلود شیون را به چشم کم مگیر سبزی گیلانش از آن ابر باران آور استآسمــان صــاف و دشــت رویـــایـی رقــص پروانـــه ها تمـــاشـــایــــی و پهنه ی مواج نیلی را می بینیم وسواحل سبزین را و البرز با شکوه وجنگل و شالیزاران و قله های مه آلود وآسمان ابر اندوز را که فریاد می کشدو های های گریه می کند: خستـه میکوچد ابـردلگیـری کهنـه می گردد داستانـش نیزآفتــاب آنـک بـر بلنـدی ها تیـر آتش پـر در کمـانش نیز همــدم دریـا پیـر قایقــران بـازوان گستــر بادبانـش نیز گندمی خـرم سهره ای خندان دامـن صحــرا سایبانـش نیز شور کوچکخان در سرجنگل مشت کوهستـان همزبانش نیز تاثیر محیط طبیعی در کار این شاعر بخوبی مشهود است. تاثیری که بواسطه پیوند بذر رنجهای طاقت فرسای جامعه، بار عاطفی شعر را دو چندان ساخته است: تــا به دلخـواه کبوتـر سفـره اندازد برنج کاش در بـاران اشکم قد بـرافـرازد برنج چنگجنگلشدنسیمآهنگتادرگوشدشت چشم انـداز افـق را نغمــه پـردازد برنجدر نـی شالـی اگـر آواز بومــی بشکنـد جیره خـوار قریه را در شکـوه انداز برنج خوشه درپستان حسرتخون ماراشیرکرد تا که شیرین قصه ای از غصه آغازد برنج عمدتا شیون شاعری است غزلسرا، که همچون اکثر نویسندگان این قالب سنتی، عشق و دلدادگی و شیدایی به شعرشان رایحه ای سکر آمیز بخشیده است. ترنج تنـگ بلوریـن شعرهــای منی اگر چه شاخه نشین درخت خویشتنی چه نسبتـی است ترا با سپیده نوروز که در ضیـافت گـل آفتـاب برف تنی به جشن باده چراغانی تنت پیداست بلور جـامه تـر از شیشه شراب منی... شیون با درک و دریافت رسالت هنری نیما و پرهیز از تقلید سنتهای متحجر و ملامت بار و حفظ قالب آهنگ غزل، محتوای کار خود را چه از نظر مضامین و چه از نظر بافت کلام و فضای کلام و فضای کلی شعر دگرگون کرده می آید از آن سوی کوچه بانوی گل گیسوی کوچه می آید از پنهان ترین راز از وهم تو در توی کوچه خوش می خراماند عطش را آن سرود آن دلجوی کوچه شیون گه گاه در مقطع غزلهای خود به تاثیر نیما اشارتها دارد: ندمی شیون اگر در نی نیما نفسی خیز ران ناله ار از بیدبند مردابی در جای دیگر می گوید: بینوا عاشق سر دهد نیما کاکلی آمد جوجکانش نیز تاثیر افسانه در این شعر: از نی بی نوا می نویسم از سکوت صدا می نویسم از شب و گریه ها می نویسم بی تو بیهوده را می نویسم و شگفتن چرا می نویسم... با آن که عشق و حدیث دل و روایت و شکایت وصال و هجران جوهره و جانمایه شعر شیون است با این حال او از انعکاس ماجراها و گرفتاریها و مصائب جامعه پیرامون خود غافل نیست. بیات شیون زبانی است نرم و ساده و گرم و صمیمی با واژگانی بیشتر متداول زبان محاوره، و گاه آمیخته با تعابیر آرکائیک، زبانی پر از ایماژها و ترکیب های خود ساخته و رنگین: بذری به شیار خاک صحرا شد گم جویان چو ستاره اش به شبها مردم طلسم قسمت دشتی که بیوه تقدیر گره به سبز بخت من و تو بست ای مرد عاطفه و تخیل دو عنصر اصلی شعرند. شاعر با خیال دور پرداز و عمق عاطفه خویش به شعرش شیرازه می دهد. قوت و غنای این دو موجب ارجمندی و تاثیر و کارآیی هر چه بیشتر شعر می شود، زبان در اظهار و تجلی و تبیین و تعبیر آن دو عنصر نقشی بسیار سازنده و موثر به عهده دارد و شعر بدون آنها تا حد نظمی بی روح و بی رمق تقلیل می یابد. شعر شیون از این حیث شعری است برخوردار از عاطفه و تخیل و تصویر قوی. منظومه ی گاب دکفته بازار (شهر هرت)سروده ی زنده یاد شیون فومنیمجید بهره ور میر احمد سید فخری نژاد (شیون فومنی) در سال ١٣٢٥ هـ ش در شهرستان فومن زاده شد. پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه در شهرهای رشت و کرمانشاه در سال ١٣٤٥ موفق به اخذ دیپلم طبیعی گردید. او مدتی به عنوان سپاهی دانش در طارم زنجان و سپس، در آموزش و پرورش استان مازندران مشغول به کار شد از سال ١٣٥١ تا ١٣٦٢ به خدمت آموزش و پرورش استان گیلان در آمد. در همین سال ها چهار نوار کاست شعر و ادبیات گیلکی دیگر با صدای شیون فومنی (گیله اوخان ٥ و ٦) روانه ی بازار گردید. دو دفتر شعر فارسی او با عنوان «پیش پای برگ» و «یک آسمان پرواز» در سال ١٣٧٣ منتشر شد. او در سال ١٣٧٥ موفق به دریافت مدرک فوق دیپلم تجربی گردید و یک سال بعد بازنشست شد. این شاعر فرهیخته و پرکار، پس از عمری خدمت به مردم و میهن، در سال ١٣٧٧ بر اثر نارسایی کلیوی به دیار باقی شتافت و در کنار میرزا کوچک خان جنگلی در منطقه سلیمان داراب رشت به خاک سپرده شد. روحش شاد. البته در سال های اخیر، فرزند گرامی شاعر، حامد فومنی در صدد ارایه آثار گرانقدر ادبی شاعر برآمده و در این راه موفق به چاپ دو دفتر فارسی «از تو برای تو» و «رودخانه در بهار» شده اند. منظومه ی «گاب دکفته بازار» در آثار منتشر شده می باشد، که امید است در راه شناساندن جایگاه رفیع شاعر به کار گرفته شود. شیون فومنی، شاعر کوشا و موفق خطه ی شمال، با استفاده از قابلیت های زبان و فرهنگ سرزمین گیلان، مخاطبان بی شماری را در میان گویشواران زبان گیلکی و دیگر مشتاقان ادب و هنر، یافته است. علاوه بر آثار و اشعار قابل توجه فارسی، ایشان در منظومه های گیلکی «هیچ»، «گیشه دمرده»، «آقادار» و ... نیز غزل ها و ترانه ها و دوبیتی های محلی، شناخت بالای خود را از فرهنگ مردم منطقه نشان داده اند. در غالب سروده ها و منظومه های محلی و فولکلوریک، طنز بنیادین ترین و یگانه ترین آرمان شاعر است. مضامین غنایی١ نیز در منظومه های عاشقانه٢ او، به چشم می خورد. چنان که خواهیم دید، منظومه ی «گاب دکفته بازار» در مقوله ی ادبیات نمایشی منظوم٣ گنجانده می شود. و این از ساختار ویژه ی برخی از سروده ها ناشی می شود که زمینه مناسب را برای قرار گرفتن اثر، در حوزه نمایش، فراهم می آورد. شخصیت ها، دیالوگ، راوی و همه ی عوامل نمایش در منظومه، نشان گر تلاش شاعر در پیوند آفرینش شعری با دیگر هنرها به ویژه نمایش، می باشد. این منظومه در سال ١٣٧٥، در شهرانزلی به نمایش گذاشته شد و مورد استقبال مردم شریف منطقه قرار گرفت. در گذشته ی ادبی ایران، این نوع منظومه، نزدیک به گونه ای تفنن ادبی بوده که به آن «شهر آشوب» می گفته اند، و در زبان ترکی نیز به تقلید از زبان فارسی دیده شده است. در تعریفی از شهر آشوب آمده است: «شهر آشوب یا شهرانگیز به هر نوع شعری که در توصیف پیشه وران یک شهر و تعریف حرفت و صنعت آنها سروده شده باشد اطلاق می شود٤.» و در تعریف دیگر به شعرهایی که در ستایش یا نکوهش مردم یک شهر سروده اند، گفته می شود. برای نمونه، هجویه انوری در نکوهش شهر و مردم بلخ از این نوع اخیر می باشد. منظومه ی مورد بحث، در هر دو تعریف ذکر شده، قرار می گیرد، از جهت صوری، اغلب شهر آشوب های فارسی در قالب های قطعه، قصیده و رباعی سروده شده اند، اما منظومه ی «گاب دکفته بازار» در قالب مثنوی است٥.این منظومه ساختاری غیر معمول دارد و ما با سه قالب تلفیق شده ی مثنوی، غزل و قطعه شعری نیمایی رو به رو هستیم. ساختار روایی داستان بر پایه ی ادبیات مثنوی ریخته شده است و با صحنه پردازی طولانی آغاز می شود. در این جا راوی- شاعر- با ضمیر سوم شخص به توصیف و معرفی شخصیت ها می پردازد. این بخش، کنش٦ داستان را ایجاد می کند و شخصیت های قبله ی عالم، جارچی، دزد، میرغضب، وزیر، پیرزن، چلنگر (آهنگر)، عکاس، نجار، شکارچی و نی زن در روند مکالمات داستان نقش دارند. با اتخاذ حادثه اصلی، راوی با گنجاندن غزلی چند بیتی به اظهار نظرات و احساسات خویش می پردازد و مکثی در روایت داستان ایجاد می شود٧.با ورود شخصیت «نی زن» خطاب نفس او را در قالب قطعه شعر نیمایی مشاهده می کنیم. به جهت ادبیت گفتار، تصاویر و ترکیبات بسیار زیبایی در این بخش وجود دارد. زبان و تخیل در آن سرشار است و از نمونه های کم نظیر شعر نیمایی گیلکی، محسوب می شود. نی زن، به عنوان هنرمندی که درد مردم را در ناله های نی به زبان می آورد. جهانبینی شاعر در این بخش نهفته است. آفریننده، در جامعه ای بی نظم و قانون و آشفته، جهتبخشی و پیشبرد جامعه را رسالت ادبیات و هنر دانسته است. (ادب متعهد)ساختاری این چنینی، چندان بی سابقه نیست و نمونه هایی در ادب فارسی وجود دارد. «در مثنوی های ورقه ی گلشاه عیوقی و صحبت نامه ی همام تبریزی و کارنامه ی ابن یمین در ضمن مثنوی از زبان اشخاص داستان یا به مناسبت هایی غزل هایی نیز سروده شده است. ولی حتی این غزل ها نیز در همان وزن اصلی است، ظاهراً تنها در جمشید و خورشید سلمان ساوجی است که وزن عوض می شود. این تغییر وزن بیشتر از غلیان احساسات اشخاص داستان است که بی اختیار به صورت زمزمه غزلی بر لب می نشیند (خلاف سنت)٨.» البته در اثر مورد بحث، جز تغییر در قالب، هیچ گونه تفاوت در وزن عروضی مشاهده نمی شود و همه ی منظومه در رکن عروضی فاعلاتن (رمل) سروده شده است و نوآوری شاعر در تلفیق اجزاء گونه گون، آشکار است. در آفرینش اثر، شاعر از منابع شفاهی و مکتوب مردمی الهام گرفته است. مثل سائر«دیوان بلخ است» در محاورات عامه مردم، عمدتاً شنیده می شود و همگان جدای از برداشت تاریخی به محتوای زیبای اجتماعی آن پی برده اند . در ذیل عنوان «دیوان بلخ»در لغت نامه ی مرحوم علامه ی دهخدا چنین آمده است «گویند در شهر بلخ قاضیان احکام نادرستی صادر می کردند. بی گنا هان را بزهکارو گناهکاران را معصوم جلوه می دادند ازاین رو دیوان بلخ مثل هر دادگاه و محکمه ای شده است که احکام آن بر خلاق حق باشد.» در دوره ی استبداد رضاخانی شاعری گمنام به نام خسرو پیله ور کرمانشاهی با کمک ضرب المثل یاد شده منظومه ای با عنوان «تعزیه دیوان بلخ» سرود. بعدها محمد علی افراشته٩ راد بازقلعهای شاعر و طنز پرداز گرانقدر شعر فارسی و گیلکی آن را باز آفرینی نمود١٠.«تعزیه ی دیوان بلخ»یک مثنوی یک صد و هفت بیتی است که در آن یازده وزن متفاوت بر حسب لحن کلام و پرسوناژ آزموده شده است. شخصیت های اصلی در این مثنوی شامل جارچی، قاضی دزد، مامور، صاحب حانه، مهندس، معمار، خشت مال و شکارچی است که بدون دخالت راوی، دیالوگ ها از زبان هر شخصیت بیان شده است. در گام نخست، برای نزدیک شدن اثر با خواننده شیون کوشیده است آن را با زبان و فرهنگ مخاطب همساز کند. در منظومه «گاب دکفته بازار» طرح ١١ «داستان با اطناب در وصف» دیالوگ و به کارگیری زبان محاوره گسترش یافته است. کاربرد واژگان، اصطلاحات و ضرب المثل های محلی، تغییر محل وقوع داستان و ایجاد حوادث فرعی از ابداعات شاعر است. این نوع از «دگردیسی»١٢ در افسانه ها و اسطوره های عامیانه ی اقوام و فرهنگ های دیگر نیز به وفور دیده می شود. گفت و گوی شخصیت ها و لطیفه های ادبی، کشش١٣ عمیقی در روند قصه پردازی اثر به وجود آورده است. کاربرد غیر مستقیم نمادین طنز در انتقاد از نابهنجاری ها، سنت ها و اصول اخلاقی جامعه «اصلاح آنها، نیش انتقاد را به نوش پند مبدل ساخته است، شور و هیجان راوی زمانی است که زبان به اندرزگویی می گشاید و صحبت های رمانتیک منظومه را بالا را می برد. در پایان طنز لطیفه گونه ی منظومه، با درد خندی خاتمه می یابد. جستجوی شاه برای اجرای قصاص در تظاهر به عدالت، گره منظومه تراژدیک «گاب دکفته بازار» قلمداد می شود و مخمصه ی ١٤ آن با کور کردن هنرمند شاعر گشاده می شود. اظهار نظر بیشتر در این باره را به مخاطبان گرامی واگذار می کنم. یادداشت و منابع مورد استفاده ١. Lyric٢.Romance٣.Poetic Drama٤. شهر آشوب در شعر فارسی، احمد گلچین معانی، امیر کبیر، ١٣٤٦ صفحه ی ٤٥. همان ماخذ؛ ولی به نسبت مجموع آنها، شهر آشوب هایی که برای محترقه سروده شده، بیشتر در قالب رباعی است. و آن چه که در مدح یاذم مردم یک شهر است غالباً به صورت قصیده و مثنوی است. صفحه ٤ ٦. Action٧. غزل مورد بحث با عنوان «کافر راسته» در کتاب شاعران گیلک و شعر گیلکی نوشته هوشنگ عباسی با چند بیت بیشتر آمده است که ادامه ی آن چنین است؛ ... بدامـــی در جکـــا آجور، دی چینیدو اکــوده ره، چشمـــان چــی کــونه؟عــزبــی! بختـــره- پئـــره بـدان «زن»خانــه ســردامــاد فــرمـان چی کونه؟و امـــر زه معــرکـــه گیــــری امـرهسر پیــری، گاز فروشــان چـی کونه؟خـاک بسر میدانا- بی مردی- بوکوشتپوشتــه خیمــه، میر افغان چـی کونه؟بــی خودی شوند ره آسمان مـتـی دادکافـر راستــه، مسلمــان چــی کـونه؟٨. وزن و قافیه در شعر فارسی، تقی وحیدیان کامیار، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول ١٣٦٧ صفحه ٧٨ ٩. افراشته، محمد علی (١٢٨٧- ١٣٣٨هـ.ش) شاعر و نویسنده طنزپرداز گیلان، آثار خود را از سال ١٣٢٩ تا ١٣٣٢ در روزنامه چلنگر خویش به چاپ می رساند. اشعار فارسی او که به وسیله ی نصرت الله نوح به چاپ رسیده است. نمودار شعارهای حزبی اوست. اما اشعار و آثار گیلکی او حاکی از مشکلات و بیدادهایی که متوجه قشر روستایی و مردم فرودست می باشد. ١٠. مجموعه آثار محمد علی افراشته، گرد آورنده نصرت الله نوح، انتشارات توکا، بهمن ١٣٥٨، صفحات ٨٩-٨٢... جارچی گوید: ایهــا النـــاس بـدانیـــد همـهبعـد از این گرگ رود توی رمهگرگ با میش خورد یک جا آبکشــور بلـخ شود مثل گلاب...١١.Sketch١٢. این اصطلاح از نظرات «میرچا الیاده» است. او در توضیح «دگردیسی» می گوید: «عبارت است از سازگار کردن عنصری غیر بومی و حتی اساطیری با منظره و سنت های ملی و محلی کردن و از آن قوم خود ساختن رویدادها و شخصیت های داستان های غیر بومی و حتی پیکرها و پهلوانان، نمونه وار... هدف از این محلی کردن و از آن خود ساختن افسانه ی غیر بومی، به معنای از آن تاریخ خود ساختن آن افسانه نیست. هدف بیشتر عبارت است از همپیوند سازی منظره و داستان خارجی با منظره و رسوم های سنتی، به نحوی که سرگذشت آشناتر جلوه کند رجوع شود به مقاله ادبیات نوشتاری میرچاالیاده، ترجمه ی م. کاشیگر، مجله ی چیستا، شماره ١ سال سوم، خرداد ١٣٦٥ صفحه ی ٦٩٧. ١٣. Tension١٤. Dilemmaگیلان، اوی گیلان... کو ستاره فان دره تی چومانه سویانده؟ کوزیمینا سربنم عطر تی زانویانده؟ می پاتان آپیله سوغات می پا براندگی یهکوی تا کوچه دوارم می کوچیکی بویانده؟ بائید آی دس برارارن ئیپچه می لبلا بیگیردهمه چینه ی کول ده بدا می شانه، چانچویانده ولانید جغدازنم پسکلاپوشتان بموجم بدا می خونابجار، آنقده زالویانده کوی دانه آینه رمی دیل سفره واکونم خورا زرخانکونه توشکه خوابرو یا نده؟ می چومان تیر پیری شه خورشید سورمه چی ببو؟ بدا دونیا واویلان می چشم کمسو یانده گیلان- اوی گیلان! می دردانتانه چاره کودن اگه دس نخسه حکیم تی گیله دار و یانده شعر «توم بجارا» واش پوراکونه تا چکرهاگه قوت تی پلا «شیون» بازو یانده برگردان فارسیگیلان، آهای گیلان... شیون فومنی به کدام ستاره نظر اندازم که برق چشمان ترا نداشته باشد؟ بر دامن کدامین زمین سر بگذارم که عطر زانوی تو از آن برنخیزد؟آبله کف پایم سوغات ایام پا برهنگی من است. از کدامین کوچه بگذرم که بوی کودکیم را ندهد؟ بیایید ای دوستان دوران همبازی من! کمی هم ناز مرا بکشید؛ نگذارید شانه ام به چانچو (چوبی که بر دوش می گذارند و دو زنبیل از دو سر آن می آویزند تا بار را به سامان برسانند) کولی رایگان بدهد! نگذارید من غمگنانه، پس پشت خاطرها پرسه بزنم؛ نگذارید خونم را شالیزار به زالو بخوراند. برای کدامین آینه، سفره دلم را بگشایم که شادی را از او نگیرم و گره برابروانش نیندازم؟چشمانم سیاهی می رود پس سرمه خورشید چه شده است؟ نگذارید دنیا برای چشمان کم سوی من پشت چشم نازک کند. گیلان – آهای گیلان! دردم را نمی تواند چاره بکندحکیمی که از داروهای محلی تو دست نویس نسخه نداشته باشد.شالیزار جوان شعر را تا بالای قوزک پای علف های هرز پر خواهد کرد. اگر برنج تو به بازوی «شیون» توانایی ندهد. امسال بهارم ...امسـال بهـارم همـه پاییـز دگـر بـود پاییز که خوبست غم انگیز دگـربــوددر هیچ دلی سوز مرا خـوش نشـاندم این غمزه را با همه پرهیـز دگـر بــود گل، بی تو دماغ چمنی تازه نمـی کرد انگار پـس پنجـره پایـیـز دگـر بـــود چون باد- من از غنچه دهانی نگذشتم بـی پرده، گل بوسـه تو چیز دگـر بودبزمی نتوانست بگیرد عطـــش از مـن این جـام تهـی آمـده لبـریـز دگـر بود شورم همه شهناز و عـراقم هم عشـاق بـا بـار بـدم مـاتـم شبـدیـز دگـر بود غم بر ســر پا بــود به میـدان صبوری دستـم بـه گـریبـان گلاویـز دگـر بود شمسم همه تنهایی و من رو می اندوه گیـلان مصیـبت زده تبـریـز دگـر بود ترانه گیلکی(با یاد «شیون فومنی») حامد فومنی من پرنده یم... فصل دیلتنگی، تو ما مابوست میره غم دونیا، بی دواما بوست میره دباموم تا کی بورام صاراتان وَاشکوفه غو مچه دیلانه بهاران من پرندهیم، کی پر زنـم تره همـه تا فضلانه سر زنـم تره ویریزید کوچه سران گول تاودید باغانه چاپ چاپ بولبول تاودید دیلانه آینه مره پاکاکونید وادوار عاشقانه راواکونید من پرندهیم، کی پر زنـم تره همـه تا فضلانه سر زنـم تره می اوخان، باغاکونه گومارانهسودهه دشتانا سبزه زارانه من پرندهیم، کی پر زنـم تره همـه تا فضلانه سر زنـم تره ابرانا ناجه مره رادواره تا کی خوشبختی به دو دنیا باوره من پرندهیم، کی پر زنـم تره همـه تا فضلانه سر زنـم تره واگردان فارسیمن پرنده ام... فصل دلتنگی برایم به پایان رسید و غم دنیا برایم بی دوام و ناپایدار گردید. دیگر آمدم بر گوشته صحرا (حیاط) ببارم تا بهاران برای غنچه دلان شکوفا گردد. من پرنده ای هستم که برای تو پر می زنم و همه فصلها به تو سر خواهم زد. برخیزید کوچه ها را گلریز و گل افشانی نمایید و باغ ها را لبریز از چهچهه بلبل کنید. دلهایتان را با آیینه پاک و جلا بخشید و راه را برای رهگذر عاشق بگشایید. من پرنده ای هستم که برای تو پر می زنم و همه فصل ها به تو سر خواهم زد. صدایم خارستان را باغ می کند و به دشتها و سبزه واران روشنایی می دهد و با آرزوی ابرها رهگذر و همسفر است تا که خوشبختی برای دنیا به ارمغان آورد (بیاورد) من پرنده ای هستم که برای تو پر می زنم و همه فصلها به تو سر خواهم زد. آثار منتشر شده از شیون فومنی الف) گیله اوخان١: شامل الف- مره نه دوندگی، ترانه پرچین، پهلوان، ترانه کاس برار، پاخاری (غزل)، منظومه «فوخوس» ب- درد دیل، به؟ نیبه (غزل)، ترانه برگ نار، منظومه «آقادار»، ترانه ماری، جنگل (غزل) - گیله اوخان ٢: شامل مجموعه دو بیتی های محلی گیلکی - گیله اوخان٣: شامل الف- غزلهای قبله نما، وطن، میرزا، تنگه لنگ و مخمس «میزقانچی»، ب- منظومه «گاب» - گیله اوخان٤: شامل الف- غزل انعام، رخش و مخمس «بی بی بی چادری» ب- منظومه «هیچ» - گیله اوخان ٥: شامل الف- منظومه «گیشه دمرده» ب- بیست دو بیتی محلی گیلکی - گیله اوخان ٦: شامل الف- پنج غزل گیلکی ب- بیست دو بیتی محلی گیلکی ب) سرودن (ترانه سرایی): بخش اعظم ترانه های محلی و فولکلوریک خوانندگان و آهنگسازان سرشناس و ارجمند گیلانیج) بخش فارسی: شیون فومنی در حوزه شعر و ادب فارسی از شاعران تاثیرگذار و صاحب و صاحب سبک و توانای معاصر بشمار می رود که این خود از برجستگی های شخصیت ادبی شعری اوست و از این چشم انداز شیون شعر خود را محدود به یک منطقه ننموده و با استفاده از فرهنگ و زبان مادری و محلی خود در عرصه زبان و فرهنگ ملی پروازهای دیدنی نیز داشته است. ه) آثار جدیدی که به تازگی از شیون فومنی انتشار یافته عبارت است از: ١- گاب دکفته بازار ٢- هلاچین ٣- عشق آمد و آفتاب ام کرد ٤- کوچه باغ هفت شیون در شعر فارسی، طنین کلامش آهنگ ضربان دل «صائب» را دارد، اگر چه مضمون «بیدلی» است که نقد جان را به دلبران باخته است «توکایی» از سواحل صبورب خزر است که در شاخسار صنوبران «یوش» آشیان دارد. آثار منتشر شده فارسی شیون: ١- پیش پای برگ، شیون فومنی، چاپ اول بهار ١٣٧٣٢- یک آسمان پرواز، شیون فومنی، چاپ اول بهار ١٣٧٣ ٣- از تو برای تو، شیون فومنی، به کوشش: حامد فومنی چاپ اول ١٣٧٨ نشر خجسته ٤- رودخانه در بهار، شیون فومنی، به کوشش: حامد فومنی چاپ اول ١٣٧٨ ٥- آیینه دار آب (زندگی نامه، نقد، بررسی و گزیده آثار شیون فومنی) انتخاب و شرح مهدی خطیبی، نشر روزگار در حال حاضر آثار ارزشمند و ماندگاری از شیون به گیلکی و فارسی به یادگار مانده که توسط فرزندش «حامد فومنی» در دست انتشار و ارائه به علاقمندان و دوستداران شعرش می باشد.انتشار کتاب «آیینه دار آب»(زندگی نامه، نقد، بررسی و گزیده آثار شیون فومنی) انتخاب و شرح: مهدی خطیبی این کتاب در برگیرنده مدخل سال شمار زندگی شیون فومنی، فراتر از مقدمه، یادی و خاطره ای و نقد بر روی اشعار فارسی، دو دفتر شعر «پیش پای برگ» و «یک آسمان پرواز» از لحاظ هنجار گریزی معنایی و گویشی و بررسی بومگرایی زبانی و توازن های آوایی اشعار این دو مجموعه می باشد که به همراه این مطالب گزیده اشعار فارسی آن جاویدان یاد از دو دفتر «پیش پای برگ» و «یک آسمان پرواز» گلچین شده است و به عنوان تکمله مصاحبه شیون در سال ١٣٧٤ با رادیو رشت نیز به پایان بخش آن می باشد. از دیگر ویژگی های این کتاب پانوشت های اشعار گزینش شده است که نویسنده سعی کرده علاوه بر بیان ظرفیت های زبانی و معنایی شاعر به علل سرودن اشعار نیز اشاره ای بکند. در پایان بخشی از فصل یادی و خاطره ای را به قلم نویسنده محترم مهدی خطیبی که از شاعران و نویسندگان و منتقدین ارجمند معاصر به شمار می رود نقل می کنیم به امید آنکه این آغاز پایانی نباشد: «از دیری و دوری می شناسمش، همیشه با بارشی از لبخند می آید ابرهای چشمانش آماده باریدن بود. از خیلی دورها دستانش را در باغچه کاشته بود سبز بود سبز سبز. می خندید هر چند در درون گریه می کرد. این روزها هنوز از فومن تا تهران صدای گریه- خنده اش می آید او سالهاست که گریان می خندد». خواندن این کتاب ارزشمند را به همه علاقه مندان شعر و ادب توصیه می کنیم. بدرود گیلان عزیز! بدرود!شیون فومنی نمی خواهم در هیاهوی گیلکانه ات مومیایی شوم با دهانی بومی و انبانی از واژگان مرطوب نه ... نمی خواهم سینه به سینه سرگردان شالیزار رانت باشم رویاهایم را در سایه گیر جنگل زمینگیر می بینم دریا توفانی ام نمی کند بدرود گیلان عزیز! بدورد! این قوی دل آزار دیگر فراخوانده شده است به تنهایی جهانی خویش کاشته می شوم در زاهدان خاک زندانی ام می کند زیبایی اینک، زمین از آن من است انسان از آن من است آه... من! خود پیراهن یوسفم یعقوبمروزگاران است، روزگاری است روزگاران...